تبليغاتX
ایرانی ام
style="width: 900px; height: 150px">
این وبلاگ در زمينه معلومات عمومی و مذهبی می باشد
سلام به دوستان عزيز

اين قسمت مخصوص سوالات- نظرات - پيشنهادات -يا انتقادات شما مي باشد .در ضمن مطالبي كه شما عنوان مي كنيد به صورت محرمانه محفوظ مي ماند مگر مطالبي كه از نظر ما عمومي باشد در معرض ديد ديگران قرار مي گيرد. ما را امين خود بدانيد.

پس در قسمت نظر خواهي اين پست نظرات خود را در ميان بگذاريد.            با تشكر مديريت وبلاگ ( منادي)


 حکایتی در باره غیبت

آن مرد بزرگ(1)، چندين بار به محضر امام زمان ـ عليه السّلام ـ شرفياب شده بود. آن گاه كه كودكي بيش نبود، روزي در مجلسي نشسته بود. از هر موضوعي سخني به ميان آمد تا اين كه به غيبت از بعضي افراد كشيده شد. آن كودك خداترس نتوانست طاقت بياورد و در آن جا گوش به غيبت بسپارد. مي‌دانست اگر او آنها را از غيبت باز دارد، به جهت كمي سن، از او نخواهند پذيرفت. گريه كنان از مجلس گناه بيرون آمد. گريه او همه را به تعجب واداشت. كساني كه او را نمي‌شناختند. فكر كردند گريه او همچون گريه ديگر كودكان زود رنج است. وقتي از او علت گريه را پرسيدند، كودك نگاه معنا داري به آنها كرد و گفت: «چگونه در مجلسي بنشينم كه در آن آشكارا گناه و نافرماني خدا مي‌شود.»


(1). آيه‌الله سيد محمد مهدي بحرالعلوم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت   توسط منادي  | 

سلام اقا بابک عزیز

 با توجه به در خواستی که کردید امیدوارم این مطالب که فراهم کردم مفید باشد

سوال و در خواست شما : اطلاعاتی درمورد قسمت پردازش تصویراثر انگشت می خواهم

جواب:دوست عزيز يكي از مهمترين الگوهاي ساختاري كه در هر ناحيه آن يك ساختار مشخص و منظمي موجود مي‌باشد، اثر انگشت و نحوه شكل خطوط پوستي مي باشد هر اثر انگشت شامل يك سري خطوط با ضخامت تقريبا ثابت است كه درآن، امتداد خطوط در يك ناحيه مشخص ثابت مي باشند. شناسايي خطوط پوستي، به مطالعه خطوط موجود بر روي كف دست و پاها مي پردازد كه به طور كلي درشاخه هاي زيست شناسي، انسان شناسي، نخستي شناسي، ژنتيك، تشخيص هويت و پزشكي كاربرد دارد.
اطلاعات بيشتر را در لينک زير ببينيد:
http://parsboy.com/archives/2006/02/fingerprint_identification_systems1-1.php

http://www.parsboy.com/archives/2006/02/fingerprint_identification_systems4_part1.php

http://www.aisoft.ir/fa/fingerprint.aspx
http://www.iritn.com/?action=show&type=news&id=9267

http://www.shabakeh-mag.com/Articles/ShowPrinterFriendly.aspx?n=1003000
http://www.javandaily.com/1384/840518/social.htm#s80469

لینک هم موضوع در این وبلاگ (تحقیق در مورد سیستم های اثر انگشت)

موفق باشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت   توسط منادي  | 

در روياهايم ديدم که با خدا گفتگو مي کنم. خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو کني؟ من در پاسخش گفتم: اگر وقت داريد. خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.

 

در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟ پرسيدم: چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکي شان. اين که آنها از کودکي شان خسته مي شوند، عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو مي کنند که کودک باشند...

 

اين که آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند. اين که با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنابراين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.

 

اين که که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند.

 

دست هاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت:

 

- بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد، کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

 

 

- بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند.

 

- بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سال ها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم .

 

- بياموزند ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد.

 

- بياموزند که آدم هايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.

 

- بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.

 

- بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.

 

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد بندگانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت: فقط اين که بدانند من اينجا هستم، هميشه.

 

از: رابيندرانات تاگور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت   توسط منادي  |